+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 6:56  توسط ابتین
|
اگرچه خسته از رهم ولي براي ديدنت
به بال شوق ياد تو سوار مي شوم بيا
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 6:56  توسط ابتین
|
پنجشنبه 24 مرداد 1387 ساعت: 18:09
#7
عنوان: پاسخ به: فقط تک بیتی عاشقانه.( من میگم تو بگو )
نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...
ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 6:54  توسط ابتین
|
سلام دوستان من در اینجا می خام فردی را از میان خودمون معر فی بکنم که شاید همه ی شمااو را میشناسید شاید در ظاهرفردی با نمک ولی در حقیقت فردی بسیار از خود راضی و دو رو میباشد برا امروز کافیه در روزهای بعدی با خصوصیات این فرد شایدم خود فرد ...........آبتین
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:46  توسط ابتین
|
یادش به خیر آن روزها، باران که میزد آسیمه سر، از خانه تا هم میدویدیم بیچتر و با لبخندی از دیدار دیگر بر سنگ فرش کوچه با هم میدویدیم بیگانه با دنیای بیاحساس، حتی در خانه همسایهها هم، میدویدیم زاین کوچه تا آن کوچه از این سو به آن سو با دست هم، بی راهه را هم میدویدیم می گفتمت: هر روز باران کاش میزد در سایه اش هر روز ما هم میدویدیم میگفتیام: کاش آسمان هم راهمان بود هر بار با هم تا خدا هم میدویدیم امروز اما خیس باران بی تو هستم ... با یادی از وقتی که با هم میدویدیم شاید بشویند ابر ها از خاطراتم آن روزهایی را که تا هم میدویدیم ...
یادش به خیر آن روزها، باران که میزد آسیمه سر، از خانه تا هم میدویدیم بیچتر و با لبخندی از دیدار دیگر بر سنگ فرش کوچه با هم میدویدیم بیگانه با دنیای بیاحساس، حتی در خانه همسایهها هم، میدویدیم زاین کوچه تا آن کوچه از این سو به آن سو با دست هم، بی راهه را هم میدویدیم می گفتمت: هر روز باران کاش میزد در سایه اش هر روز ما هم میدویدیم میگفتیام: کاش آسمان هم راهمان بود هر بار با هم تا خدا هم میدویدیم امروز اما خیس باران بی تو هستم ... با یادی از وقتی که با هم میدویدیم شاید بشویند ابر ها از خاطراتم آن روزهایی را که تا هم میدویدیم ...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 11:12  توسط ابتین
|